الفيض الكاشاني

81

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

اگر چه تخيّل ثابت نبوده و قوّه شعور آن را نتواند درك كند چون مىدانيم تخيّل جدا از شعور و تعقّل است ، پس چون ادراك و حتّى تخيّل هر چيز به‌واسطه اشتياق به آن است و هر شوقى علّت و باعثى دارد كه محرّك آن است حتّى آنكه با مار بازى مىكند يا آنكه انسان را خواب مىكند شوقى او را محرّك است و هر شوقى خالى از علّت و باعثى نمىباشد اگر چه باعث آن عادت باشد چون هر عادتى لذيذ است و هر تازه‌اى لذيذ « لكل جديد لذّة « 1 » » امّا اين‌گونه لذتها از قواى حيوانى است كه از احساسى برخيزد و يا در تخيّل آيد كه براى حيوان خير حقيقى است و گمان مىكنم در انسان نيز خالى از خير نباشد اگر چه تخيّل آن عقلى نبوده است . ولى در ذوات بىشعور نيز صدور افعال از طبايع به منظور نيل به غاياتى است كه بسوى آنها توجّه دارند و هر فعل طبايع بسوى غايت مخصوصى است كه در ذات اوست نه به جعل جاعل امور موجود در نظر جاهل باسباب و علل جزئى آن بسته است امّا در قياس با مسبّب الاسباب چنين نيست و هيچ جزئى از آن اتفاقى نمىباشد اگر چه اسباب و علل فاعل بالعرض باشد و غايات آن پس اتفاق غايتى عرضى براى امرى طبيعى است چه ارادى و چه قسرى كه به طبيعت و يا اراده منتهى مىشود امّا آن اراده و طبيعت پيش از اتفاق در ذات اوست زيرا اگر امور طبيعى و يا ارادى نبود اتفاق هم نمىباشد پس امور طبيعى و ارادى در ذات متوجه غاياتى است . بعد از ذكر اينكه عالم كائنات حركتى شوقى بسوى غاياتى دارد در وصل بعد گويد : « پس چون سلسله اسباب و علل به طرف مبدئى واحد در حركت است پس در عالم وجود هيچ چيز يافت نمىشود كه منافى با طبيعت علل و اسباب آن باشد و در اين صورت معلول با علّت منافاتى ندارد و حركات متنافره غير منتظمه در قياس با طبيعت جزئيه در قياس بسوى طبيعت كل متلائم و متوافق است حتى نغمه‌هاى غير مؤتلف و اشعار ناموزون در قياس با نظام كل مؤتلف و موزون است حتى انگشتان اضافه در خلقت انسان در جبلّت و فطرت كل عالم طبيعى به نظر مىرسد همچنين عمر انسان در هر زمان كه باشد » .

--> ( 1 ) - ضرب المثل معروف